بایگانی نویسنده‌ها: افرا

آشویتس

وقتی مردیم، توی قایقی کوچک روی رود موارتا در لهستان چشم باز کردیم . هوا گرفته وابری بود و سرد . دو طرف رودخانه مملو اجساد تازه کشته شده‌ی غیرنظامی‌ها بود و دسته های سربازان رایش سوم پیاده و سوار … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

از بوی بخاری ماشین متنفر بود . تو اون سرما و برف و یخ جنگل کاج های بلند تایگای سیبیری، با سرعت زیاد می روند . من مچاله شده بودم کنار در و پاهای بی جوراب و کفشم رو چسبونده … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

دی دی

عصرایی که فرداش تعطیله رو خیلی دوست دارم ، دیگه برای فردا استرس کارو نداری و یه همچین عصری می‌تونم با آرامش عمیق تری به بدبختی‌هام فکر کنم . هوا دیگه تاریک شده بود که دی دی زنگ زد و … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

طبقه هفدهم

پیشونی مو چسبونده بودم به شیشه ی قطور نمای برج سی طبقه . خورشید درست مقابل صورتم ، اون سمت شیشه قرار داشت و از گرماش شیشه داغ شده بود .من طبقه هفدهم بودم و از اون بالا آدم های … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

پنجاه سلول

وقتی صدای باز شدن در اصلی اومد می دونستم میاد سراغ من . بیست وچهار تا در رو رد می کرد و انتهای راهرو روبروی سلول بیست و پنجم ، جایی که من بودم متوقف میشد . اون ساعت روز … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

اون روز بعد از ظهر وقتی روی کف اسفالت خیابون دراز کشیدم ، نمیدونستم آخرین روز زندگیمه . تقریبا تمام حافظه ی چهل ساله مو در یک آن از دست دادم و تنها چیزی که یادم بود این بود که … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

سوگواری خودم بر نعش هزار بار مرده‌ام . . . .

در حاشیه | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید