بایگانی ماهانه: اکتبر 2016

ژاله

گفت : اگه بخونم می‌تونی تایپ کنی یا باید حتما نوشته رو ببینی ؟ سری تکون دادم و گفتم : می‌تونم، بخون … متن دستنویس اعلامیه رو از کنار دستم برداشت و شروع کرد به خوندن. احتمالا تایپیست‌های قبلی نمی‌تونستند … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

شوبرت …

روی هیچ، خونه ساختیم . بنای بلندی شد با یه سقف شیب دار رنگی با اتاق‌های بزرگ و متعدد رو به آفتاب گرم زمستونی در یک دره ‌ی بزرگ برفگیر … هر شب توی یک اتاق عشقبازی کردیم و خاطره … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

دیر …

خیلی طول کشید تا فهمیدم اون به درد من نمی خوره ، تقریبا چهل و دو سال . برای همین تصمیم گرفتم از زندگیم بگذارمش کنار ولی یه خورده دیر شده بود برای این کار. اون سه سال بود که … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید