بایگانی ماهانه: ژانویه 2016

برتا

می‌دونستم دارم کنار یه گله گوسفند حرکت می‌کنم اما مه بقدری غلیظ بود که نمی‌دیدمشون . ارتفاعات ییلاق رامسر توی اول فصل بهار همیشه مه‌آلود و بارونی بود . از بارون تازه باریده خاک‌های تپه گل شده بودند و من … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

خواب

گفت هرشب یه خواب جدید می‌بینه … گفت اثر قرصاس ، هر قرص یک خواب … گفت تا قبل این اصلا خواب نمی‌دیده ولی حالا هرشب یه فیلم کامل می‌بینه که بلیطش قرص سفید کوچکیه قد یه عدس … گفت … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

دستبند

از باب همایون سرد و غمزده می‌اندازم توی ناصرخسرو و بی هیچ عجله ‌یی می‌رم سمت پایین . خیابون رو که به روی ماشین‌ها بستند، سکوت ترسناکی جای غرش موتورها و ماشین هایی که دیر زمانی توی این خیابون جولان … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

تونل

درست همون لحظه‌یی که نباید نگاهم می‌کرد سرشو برگردوند سمت من و اشک‌های منو دید . تو تاریکی جاده خزیده بودم گوشه صندلیم و مچاله شده بودم و جیره‌ی هر روزه مو داشتم گریه می‌کردم و تو این فکر که … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید