بایگانی ماهانه: ژوئن 2014

سنگ ها

همچین که قیل و قال و همهمه ی عزادارا  فرو می‌نشست و تابلو مشکی رنگ فلزی رو بالاسر میت تو خاک فرو می‌کردند ، من جَلدی خودمو می‌رسوندم به صاحب عزا و ضمن این که مصیبت وارده رو تسلیت می‌گفتم … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

منهتن ( 5 )

  خانم مدیر منو تا در خروج بدرقه  کرد و برام دست تکون داد . عرض پیاده‌رو پهن رو طی کردم و برای یه تاکسی شورلت زرد دست بلند کردم …هیچوقت نفهمیدم کدوم نقطه ی پیاده رو سقوط کرده ، … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

کافه

یه کافه ی درب و داغون پیدا کردم  . خلوت بود و کوچیک . پشت میز انتهای سالن نشستم و با یه سفارش الکی ، کافی من رو از سرم باز کردم  . سعی کردم مهار فکرم رو به دست … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید