جیغ

 ما یه مشت جیغ بودیم ، رنگی … من مال یه زنی بودم که مرده بود ، رنگمم قرمز بود . جیغ آبی مال یه بچه بود . جیغ سبز رو می گفتن مال یه بدبختی بوده که قبل رفتن زیر ماشین کشیده بوده … جیغ بنفش رئیسمون بود ، آخه اسمش توی یه شعر اومده بود ولی خودش می گفت ریاستش مال شدت صدای جیغشه  که کسی تا حالا اون جوری جیغ نکشیده بوده … من دلم می خواست رئیس جیغا باشم ولی دیگه نمی شد ، چون زنی که منو کشیده بود ، مرده بود بعد از این که خنجر شوهر شکاکش ، توی گلوش فرو رفته بود . من نمی دونستم آدم مرده چرا نباید جیغ بکشه ؟ خب من یه جیغ بودم نه بیشتر . گاهی جیغ بنفش خودشو می کشید و اونوقت بود که ما هم باهش دم می گرفتیم و جیغ  تو جیغ می شد … جیغای پیر گاهی از جیغی حرف می زند که سیاه بود و اون سر دنیا کسی کشیده بودش . ما از جیغ سیاه می ترسیدیم ولی می گفتن یه روز به ما میرسه ، ای جا بود که ما رگ دار می شدیم و وسط کار می بریدیم …جیغای کوچیک  پشت ما پنهان می شدند و آرزو می کردند جیغ سیاه به ما نرسه … زندگی جیغی خیلی ام بد نبود . هر روز یکی به ما اضافه می شد  . انواع مختلفی هم داشتند . اکثرجیغای شادی روشن بود رنگشون  . جیغای نکبت و بدبختی و ترس ، تیره بودند . اما هیچ کدوم سیاه نبودند . من قرمز بودم و مثل من دیگه نبود . شاید شوهرا دیگه شکاک نبودن به زناشون و تو روشون قداره نمی کشیدند … نمی دونم ، ولی این جوری من هر چند یکه بودم و منحصر به فرد ، ولی تنها بودم و برای همین آرزو می کردم یکی ، فقط یکی دیگه خنجر تو گلوی زنی فرو بره تا اون هم جیغ قرمز بکشه و من از تنهایی بیرون بیام …ا

Advertisements
در حاشیه | این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای جیغ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s