بایگانی ماهانه: آوریل 2014

والسلام ( 2 )

گلوم تو چنگالش بود … داد زد : ننه سگ می کشمت … داشتم خفه می‌شدم . تقلا می‌کردم از دستش رها بشم . گردنمو به لبه ی توالت فرنگی فشار می‌داد و با غیظ سعی داشت کارمو بسازه … … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

والسلام

درو که باز کردند دیدم این که آقای – وقت تمومه والسلام – خودمونه … قدمی به تردید برداشت و اومد تو . نگهبان پشت سرش درو بست و رفت . آقای – وقت تمومه والسلام – برگشت پشت سرشو … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 4 دیدگاه

سبز جیغ براق ( 1 )

سرپایینی فیشرآبادو که می‌اومدیم پایین ، از زیر پل کریمخان تا میدون فردوسی ، سردی هوا می‌زد تو لباس‌هامون ولی ما همیشه ی خدا که با هم بودیم ، نمی‌دونم چه قسمی بود که گرممونم می‌شد . ساعت چهار که … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

جیغ

 ما یه مشت جیغ بودیم ، رنگی … من مال یه زنی بودم که مرده بود ، رنگمم قرمز بود . جیغ آبی مال یه بچه بود . جیغ سبز رو می گفتن مال یه بدبختی بوده که قبل رفتن زیر ماشین کشیده بوده … جیغ بنفش رئیسمون بود … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

پله ها

  از دو هزار تا پله رفتیم پایین . یه پاگردی بود گویا . بوی نا بدجور می زد توی دماغم . گفت این جا واستا و منو چرخوند رو به دیوار … صدای قدماش اومد که ازم دور می‌شد … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

زویا ( 2 )

شمع روی میز رو روشن کرد . ساعد دستشو توی هوا بوسیدم ، لبخندی زد و نشست و از ورای نرده های ایوون ، توی تاریکی به نقطه‌یی مبهم به اون دور دست‌ها خیره شد . هر دو دلمون گرفته … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

همین

    تصمیم نداشتم  وبلاگ نویس بشم ، اصولا من هیچ تصمیم خاصی برای هیچ کاری نداشتم . صبح‌ها می‌رفتم سر کار و شب‌ها خسته می‌خوابیدم . یک روز یکی از اون هزاران تصویری که توی مغزم بود رو نوشتم … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید