بایگانی ماهانه: ژانویه 2014

کوری(6)

روزها به خوبی پیش می‌رفتند و شب‌ها اوضاع بهتر بود . قطعا من آدم هر شبه نبودم اما اون هر شب میل داشت ، اونم از نوع شدیدش و به هیچ رویی امکان سرپیچی و شونه خالی کردن نبود . … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 4 دیدگاه

سید خندان

تاکسی چی میگه : آقا کرایه ات هزار تومنه ، پونصد دیگه بده . در رو باز میکنم و روی پل سیدخندان از تاکسی متوقف در ترافیک قفل شده پیاده می‌شم . در رو محکم به هم می‌زنم و دو … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 2 دیدگاه

شورت مامان دوز ( 1 )

  من همیشه‌ی خدا شورت پادار می‌پوشم، اسم دیگه اش به گمانم شورت مامان دوزه. لباسی که جذب تنم باشه و چسبون،   دیوونه‌ام می‏‌کنه . همیشه فکر می کنم اگه زن بودم عمرا می‌تونستم ساپورت بپوشم و تصور این … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 3 دیدگاه

راننده گفت آقا مگه شما نمی‌خواستی میدون آرژانتین پیاده شی؟ به تانی سرمو برگردوندم و با مکث زیاد نگاهش کردم. مدتی طول کشید تا بفهمم من توی تاکسی‌ام و این جا تهرانه و میدون آرژانتین. بی‌اراده دستم رفت روی دستگیره‌ی … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

بوئینگ

کف فرودگاه ، زیر بارش ریز بارون خیس شده بود ، بوئینگ خسته ، خرامان خرامان به سوی باند پروازش می خزید ، من در کنار دو مرد عبوس با کت وشلوارهای مشکی که منتظر من اند ، در نهایت … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

معمای منو کسی نمی‌تونست حل کنه … ساده بود ، بی هیچ انگاره‌یی . اما همه دوست داشتند چشم هاشونو ریز بکنند و توی صورتم دقیق بشند و نچ نچ بکنند … آخی طفلکی … بعد یه لبی از فنجون … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید