بایگانی ماهانه: آوریل 2013

سعادت g 425

گرسنه بودم ، در حد مرگ . درِ کیسه ی مشمایی که روی فرو رفتگی پنجره بود رو باز کردم و نگاهی به داخلش انداختم . یه تیکه بربری کهنه و بو گرفته ی تیره رنگ توش بود . گرسنگی … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

آقای سین (3)

   صبح روز جمعه ، وقتی آقای سین از خواب بلند شد ، متوجه شد که مرده . آقای سین نفهمید که کی مرده و اصلا قبل از این که خواب بره ، مرده بوده یا حین خواب این اتفاق … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

آقای سین (2)

جمعه ظهر وقتی آقای سین به خیابون رفت ، تو لیست خریدش بعد از میوه که باید از میدون تره وبار می خرید ، چهل و پنج تا شمع بود و برای خریدشون به شیرینی فروشی عسل که به تازگی … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 7 دیدگاه