غسل لجن

از هماغوشی عاجز بودیم . من زود انزالی مفرط ، اون به هیچ یک از طُرق طبیعی عشقبازی ، به سرحد لذت نمی رسید . این بود که شب های مقرر، هر کی بساط خودشو می آورد و بعد کمی بوس و کنار، هر کس به خودش مشغول می شد پیش روی دیگری …اولش لذت داشت اما بعدش که تندش می کردی و دست خسته می شد و رگ کمرت می گرفت و عرقت در می اومد ، هیچی نمی موند جز اجباری که به ناگزیر جسمت گره می خورد … هر کس دیگری رو فراموش می کرد و فقط به رسیدن به نقطه ی پایان فکر می کرد و نقطه ی پایان هر لحظه از ما دورتر می شد و ما رو دنبال خودش می کشید .. ناله ها ، صدا می شد و صداها ، فریاد … فریاد ها ، التماسی بیش نبودند به تضرع به درگاه خداوندگارعشق های زمینی و ما بردگان تن خویش ، شلاق برگرده ی خویش می کوبیدیم واز پس هر ضربه ، به جسم ناکارآمدخویش لعنت می فرستادیم …در ناسزا ازهم پیشی می گرفتیم و الهه ی عشق را در جوی لجن غسل می دادیم …تن حقیر می شد و دره ی بی خبری رو پشت سر می گذاشتیم و انگشت ها بی هیچ حسی ، دوباره درهم گره می خوردند …

.

Advertisements
در حاشیه | این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای غسل لجن

  1. goldeneverstand :گفت

    درد داشت این نوشته

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s