تصاویر

تصاویر زیادی توی مغزم بود ، توی بعضی شون کنارش نشسته بودم و ساکت بودیم ، توی بعضی حرف می زدیم در حالی که دستامون به هم گره خورده بود ، توی تصاویر بیشتری کاملا تنگ هم نشسته بودیم و به جایی … شاید شعله ی شومینه ، خیره بودیم ، مجادله هم بود و گاهی قهر … هر کس به سویی خیره … تصاویر ایستا نبودند ، رنگ داشتند و صدا … صداهای عشقبازی مون گاهی آدمو کر می کرد و گاهی به گریه می انداخت … خنده هم بود ، خیلی کم ، ولی هیچ نبود … تصاویر گاهی با هم شروع می شدند و نمی دونستی با کدومشون بخندی و با کدوم گریه کنی … دنیام شده بود صدها فیلم سینمایی موازی … توی یکی به قهقهه بودم و در دیگری زار می زدم … یه جا قاتل بودم با چاقویی خونالود و جایی بر مزار مقتولم می گریستم … در یکی عاشق بودم و محبوب و در دیگری مغضوب و منفور …تماشاچی نداشتم یا شاید من نمی دیدمشون …. خودم تماشاچی خودم بودم … فیلم ها که به انتها می رسیدند ، آپاراتچی ملعون دوباره از نو می گذاشتشون … دیگه می دونستم کجاش چی میشه و چه اتفاقی می افته و قبلش خودمو برای خنده و یا غم آماده می کردم …همه تصاویر وفیلم ها با تیتراژی به روی چشم های سبزش شروع می شد و وقتی تموم میشد که چشم هاشو می بست …

.

Advertisements
در حاشیه | این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای تصاویر

  1. آلاله :گفت

    نوشته هاتو دوست دارم……گاهي ميگم چرا بقيه نبينن….شير مي كنم……اميدوارم موافق باشي

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s