بایگانی ماهانه: دسامبر 2012

میمه

خیلی زود فهمید که دنبالشم ، برای همین سرعتشو زیاد کرد . منم مجبور بودم ، تندتر برونم تا توی تاریکی جاده گمش نکنم . تاریکی زود هنگام عصرای زمستون ، سراسر دشت رو فرا گرفته بود . اتاقک تریلی … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 8 دیدگاه

در یک عصر سرد پاییزی ، خودمو در اختیارش گذاشتم . چاره ی دیگه یی نداشتم . برای به دست آوردن قلبش تا اون روز ، به هر کار محال و ممکنی دست زده بودم. اتفاقی که تا به حال … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 9 دیدگاه

ابوالفضل

یه دنده معکوس چاق کرد و صدای زوزه موتور بلند شد . پاشو روی گاز تا ته فشار داد . هر دو چسبیدیم به پشتی صندلی … گفت : افرا ، سفت بشین … این پرواز آخرته و قبل این … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 2 دیدگاه

برگریزان باشه بارونم بیاد سردم باشه جمعه هم باشه ده صبحم باشه چهارراه استامبولم باشیم از بهشت زهراهم برگشته باشیم چهلم مرضیه هم باشه توی ماشین سردم باشه مام خسته باشیم به قدر کافی گریه هم کرده باشیم چراغم سبز … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 9 دیدگاه

حرف ها دارم ناگفته کو حوصله اما … . . . . .

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید