بایگانی ماهانه: اکتبر 2012

ابی

با کمی واهمه و ترس ازش خواستیم بخونه ، با لبخند گفت : آخه … این جا ، توی کافه …؟ ولی در جواب همه ی ما هفت هشت نفر، که لبخند بزرگ و مشترکی بود نتونست مقاومت کنه … … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 2 دیدگاه

صدا

عصرا * که می شد دویست وشش قراضه رو از توی پارکینگ می کشیدم بیرون و می انداختم چمران جنوب و با صدای ابی عر می زدم . » اگه دلگیری و تنها » دروغ چرا، پاوریوتی و استینگ گوش … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 3 دیدگاه

اونقدر سرش که روی نوشته اش خم شده بود ،به من نزدیک بود که می شد حتی بوش رو حس کرد . ملغمه یی از بوی عطر ، خستگی و هوس … شمرده داشت می خوند و به هر استراحتگاهی … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 5 دیدگاه

جبار

 صورت فلکی جبار نگاهمون می کرد ولی ما ازش خجالت نمی کشیدیم … جنگل مغازله ی همه حیوونای مقیمش رو دیده بود تا به حال ، آدمیزادو نمی دونم … دستم چپم زیر پیراهنش به گردش بود و چشمهاش … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

برف سنگینی نبود ، اما به قدر بهانه آوردن و برگشتن به خونه دلیل می شد ساخت ازش … از برگشتنم خوشحال نشد … با همون اورکت و پوتین نشستم روی صندلی بالای اتاق ، کنارشومینه ی هیزمی و با … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

خلقتم اشتباه شد من قرار بود کرگدنی باشم ، ماده در افریقا همراه بچه ام بدوم پیشاپیش شکارچیان تک تیرانداز سوار لندرور من تیر بخورم بیافتم بچه ام برود بدود مرا نگاهم نکند همه چیز تار شود پیش چشمانم بمیرم … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

داستین

  داستین همیشه برام عصرها ،اون میز کوچولوی دلخواهمو نگه می داشت ، حتی تو شلوغترین روزها … پنج عصر که می شد یه تابلو کوچولو می گذاشت روی میزم » رزرو شده » . اسم داستین رو من روش … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 3 دیدگاه