بایگانی ماهانه: اوت 2012

افرا

افرا برای این که زودتر بهشون ملحق بشم ، راه مالرو رو رها کردم و سینه ی تپه رو گرفتم و بالا رفتم . خوشبختانه درخت ها خیلی انبوه نبودند و از لابلای بوته ها و درختچه ها به سرعت … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 15 دیدگاه

دست

بوی دود توی تهران ولت نمیکنه، حتی اگه یه روز بارونی باشه. وقتی بعد هشت سال دوری از تهران برگردی به شهرت ، تازه می فهمی عمری چطور با هوای آکنده به دودش زندگی کردی. بارون ریزی می بارید و … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 8 دیدگاه

نیوشا

نیوشا ساعتها بود که توی تاریکی به سقف خیره بودم ، بلند شدم . به گمانم پنج صبح بود . سکوت محض ، سوزش چشمهام ، تمام بدنم درد می کرد . دستی لای موهام کشیدم و جلوی آینه ایستادم … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 4 دیدگاه

کولی

خورشید توی افق لم داده بود و همه چیز رو زیر سیطره ی طلایی خودش ، یه رنگ زرد در آورده بود . ماه نزار و نیم خورده یی جرات پیدا کرده بود گوشه ی آسمون آویزون بشه … جاده … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 3 دیدگاه

منهتن 2

همیشه سفید می پوشید، رنگ مورد علاقه اش بود. می دونست رنگیه که جذابش میکنه. خوش پوش و مرتب بود و خنده جزء دائمی صورتش. شلوار تنگ پاچه گشاد ، کمربند مشکی، بلوز یقه دار و دستمال گردنی با گره … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 10 دیدگاه

همون جور که سرشو زیر گلوم می مالید ، آهسته زیر لب گفت : چرا بغلم نمی کنی …؟ تقریبا داشت میافتاد روم ، گفتم : من هیچوقت پیش قدم نمیشم … کمی سرش رفت عقب و گفت : چرا … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 4 دیدگاه

همون جور که داشتم تایپ می کردم دستشو گرفتم و یه دستی کارمو ادامه دادم ، گرمی هر دو دست یکسان بود و هیچ فرقی تو هیچ زمینه یی باهم نداشتند ، حتی هم اندازه هم بودند . اکروبات دست … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 3 دیدگاه