بایگانی ماهانه: ژوئیه 2012

سیلویا

از وقتی رفتی، خیلی تنها شدم ، باید یکی رو پیدا می کردم تا از تنهایی دق نکنم . این بود که با سیلویا آشنا شدم . سیلویا روزا تو خونه می چرخه و هی غر می زنه و دائم … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه

مهرناز …

با لبخند گفت : آقا ، شما تا » س » مسیرتون می خوره ؟ هیچ وقت رغبتی برای سوار کردن مسافرهای توی جاده مونده نداشتم . خلوتم رو بهم می زدند .در صندوق عقب رو بستم . به نظرم … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 2 دیدگاه

ماما

  وقتی وارد شد همه پیش پاش بلند شدند ، مادرم دست منو کشید و آهسته زیر گوشم گفت : این ، تو رو دنیا آورده … سنی ازش گذشته بود ، چهره اش آروم و همچنان زیبا بود . … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 2 دیدگاه

ما که ملعونیم پس این دنیا ، مجیز کیست …؟ .

در حاشیه | منتشرشده در بدست | ۱ دیدگاه