بایگانی ماهانه: ژوئن 2012

این متن ، دو قسمت دارد … » قسمت اول » روزها رو که حساب می کردم یک عدد چهار رقمی طول و درازی می شد ، ماه ها دو رقمی بود که نزدیک شدنش به اولین عدد سه رقمی … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 3 دیدگاه

جمعیتی که می اومد گفتند : یه دختره رو اون بالا با تیر زدند … کجا ؟… تو فرعی … ایستادم و رفتم زیر طاقی سر در یه خونه … دویست قدم پایین تر باران سنگ بود که آسمون چهارراه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

کلاغ ها …

هر روز ، عصر ، با صدای کلاغ ها آمیخته شده بود و اون ساعات پر ملال رو، حزن انگیز تر می کرد … اتاقمون هر روز ، پر و خالی می شد ، گاهی در رو باز می کردند … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

دستم رو کشید توی سینه اش … روی قلبش ، یه جور ناجوری می زد ، یک درمیون … انگاری الانه قطع شه … گفت : چی حس می کنی ؟ با مکث زیاد گفتم : ناامید شدی ازم …چشم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

به دوستانی که با وردپرس کار می کنند … من قادر نیستم فونت متن ها رو عوض کنم … هر کار می کنم باز هم ، همین فونت زشت میاد. … ممکنه راهنمائیم کنید … ممنون .

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه