بایگانی ماهانه: مارس 2012

ماهی و تُنگش …

وقتی توپ عیدو در کردند ، چشمم به ماهی توی تنگ بود که ببینم لحظه ی تحویل سال و در کردن توپ ، آیا بی حرکت می مونه؟ اما انقدر تو فکر بودم که ملتفت نشدم آخرش ماهیه چیکار کرد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 14 دیدگاه

کوری ( 4 )

عاشقش بودم …؟ نه ، نبودم . پس توی زندگی من چیکار می کرد ..؟  من توی زندگی اون چیکار می کردم ؟ با چه چسبی به هم پیوسته بودیم ؟ چسب بینمون عاشقی بود ؟ نمی دونم ، اصلا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

کوری (3)

  نظم زندگی ام یکسره بر هم خورده بود . ساعات کارم رو  کم کرده بودم   زودتر به خونه برمی گشتم . حضور در دنیای مجازی مون کمتر و کمتر شده بود و واقعیت با هم بودن ، جاشو گرفته … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

کوری ( 2 )

من هر شب موقع خواب تموم چراغ های خونه رو خاموش می کنم و توی تاریکی می خوابم . اندک نور شب ها مال چراغ های بلواره که از پرده و شید رول پشتش می گذره که اون شبم  بلوار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

کوری ( 1 )

وقتی بهش گفتم ، می تونی این چند روزه رو بیای خونه ی من ، در نظرم چیزی بیش از تعارفی که مورد قبول واقع نمیشه  انجام نداده بودم ، اما پاسخ » آخه مزاحمت میشم » نشان از این … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

گذار …

روزهای اول ، سرمست و متوهم و تب دار و کمی گیج از بی خوابی دیشب ، بعد نهار ظهر ، زیر پرتو آفتابی که از پنجره روی قالی افتاده بود ، یله می شدم و به خواب می رفتم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید