بایگانی ماهانه: ژانویه 2012

ژوکوف

  ژوکوف تا صبح خوابش نبرد . سرما ، ترس و گرسنگی  ،عواملی بودند که اونو بیدار نگه داشتند . شدت این عوامل اونقدر زیاد بود که در طول شب ، خیلی ام یاد سلینا نیافتاد . همش خودشو بغل … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

هفت تیر

  در خرپشته رو باز کردم و قدم به پشت بام ساختمون هفت طبقه گذاشتم . خنکی هوای بارونی دم غروب خورد توی صورتم . تازه ریزش بارون قطع شده بود  وهمه جا خیس بود . میدون هفت تیر زیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

چرخ ها …

  صدها چرخ روی جاده می چرخیدند و پیش می رفتند … کاروان ده ها ماشین کوچیک و بزرگ پشت سر تریلی اناری رنگ غول پیکر ی که سر بالایی گردنه ی گدوک * رو با بار سنگینش ، هن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه