بایگانی ماهانه: دسامبر 2011

غرور و حقارت

در فروشگاه مانتو رو پشت سرم بستم . پاساژ روز جمعه ای تعطیل بود . وسط ظهر تابستون ، خیلی گرم بود . کلیدای جعبه فیوز رو زدم ، نورها روشن شدند و با کنترل ، کولر گازی روشن کردم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

کاک ابراهیم ( 2 )

  گریه ی سیراونو تا به حال ندیده بودم ، حتی وقتی خونه اش رو بمباران کردند و تازه عروسش مرد . همیشه ی خدا که کم حرف بود ، ولی بعد مرگ زن جوانش ، کاملا ساکت شد و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

کاک ابراهیم ( 1 )

صدای مهیب شلیک تفنگ دور بُرد در پهنای دره و سیاهی شب ، پیچید و همراه دلهره و هراسی که به وجود می آورد احتمالا یه جایی توی دامنه ی کوه ، از خودش جنازه ی انسان یا اگه خطا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید