بایگانی ماهانه: ژوئیه 2011

شغال ( 5 )

              و غسل میتم را …               باران داد      در بزرگ و فرفورژه ی ویلا پشت سر آخرین ماشین بسته شد . آقای بخشی مالک ویلا ، دیوید و ابی رو با خودش برد ، کیمیا با علی رفت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

اریفا … نوژمان

  همیشه فکر می کردم اسم آسونی دارم که هر کسی می تونه به راحتی به زبون بیاره … اسم کوچیک و دو سیلابی که حروف واصواتش توی هر زبونی پیدا می شد . اما وقتی اسمم رو پرسید و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

جاسم

    اونقدر گرم بود که شیشه ی مینی بوس رو کشیده بودیم بالا … هُرم گرمایی که از پنجره می زد تو ، به قدری بود که پوست آدمو می سوزوند و داغی اتاق فلزی متحرک ، قابل تحمل … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه