بایگانی ماهانه: ژوئن 2011

شرمگاه

انتهای غروب بود و چیزی نمونده بود شب شروع بشه … سفر چند صد کیلومتری ما پشت در بزرگی که صدای همهمه ی گنگی ازش شنیده میشد داشت به انتها می رسید . چند نفر پشت این در زندگی می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید